احمد فارسی از کابل پنج شنبه 23 دسامبر 2010 – 2 د 1389 – 02:12:02

  راپور اخبار اهل سنت والجماعت : حادثه‌‌ی را که در ذیل می خوانید شمه از چگونگی فعالیت نصرانی ها در افغانستان را به نمایش می گذارد. شخصی به مجلسی دعوت می شود که در حقیقت مجلسی است که آن را مبلغان دین نصرانیت ترتیب داده اند. و سپس وقایع این حادثه را یکایک می نویسد و به نشر میرساند که اینک ما نیز آن را در خدمت خوانندگان قرار میدهیم تا حقایقی را که در افغانستان میگذرد به خوبی درک نمایند. 
«اطلاع یافتم که به خاطر تجلیل از روز عید کریسمس، محفل جشنى در دفتر «اُمگا» برگزار مى شود. فکر کردم که یک مجلس عادى است و در حالى که آدرس در دستم بود، راه افتادم. هر طور بود، خودم را به داخل حیاط دفتر رساندم. افراد بسیارى آمده بودند. دخترها و پسرها، بعضى با پوشش نامناسب و رفتارهاى غیراخلاقى. تا آن زمان، چنین صحنه هایى را ندیده بودم.

برگزارکنندگان، مثل دیگران از من هم پذیرایى کردند؛ زیرا فکر مى کردند که من هم از دعوت شدگان هستم. وارد سالن شدیم. سالنى شیک و مزیّن با فرشها و تابلوهاى رنگارنگ. تقریبا سالن، پر شده بود. زنها و مردها در کنار هم نشسته بودند. تعداد خانمها تقریبا به اندازه مردها بود.

من هم در جایى که راهنمایى کردند، نشستم. هنوز مراسم شروع نشده بود. مقابلم مردى نشسته بود که رنگ زرد و چشمان سبزى داشت. اطرافش گیتار، طبل و دیگر ابزار و لوازم موسیقى بود. هر کسى که داخل سالن مى شد، اوّل پیش او مى رفت و به او عرض احترام مى کرد و دستش را مى بوسید؛ مثل اینکه کشیش بود.

بار اوّل بود که من او را مى دیدم. از موقعیّتش هم اطلاع نداشتم. به همین دلیل بدون هیچ عکس العملى در جایم نشستم. او هم فهمیده بود که من از همه چیزى بى خبرم و رفتارم، ناشیانه است. به همین دلیل، گاه گاهى زیر چشمى به من نگاه مى کرد. گاهى انگلیسى سخن مى گفت و گاهى فارسى. فارسى را بسیار روان حرف مى زد. اگر زردى سر و صورتش نبود، شاید نمى فهمیدم که خارجى است.

مراسم جشن، شروع شد. پسر جوانى، اجراى جلسه را به عهده داشت. در آغاز از دختر جوانى به نام «مریم» خواست تا با خواندن آیاتى از انجیل، محفل را آغاز کند. این دختر با موسیقى ملایمى، آیات انجیل را خواند. حاضران به افتخارش کف زدند و یک چیزهایى را با هم زمزمه مى کردند. هرچه مى گفتند، من نمى فهمیدم.

بعد از آن، جوان دیگرى که نامش سلطانى بود، به عنوان میزبان، سخن گفت و از خوشامد گفتنش پیدا بود که شرکت کنندگان از ولایت هرات، کابل، سرپل، جوزجان و حتى از ایران آمده اند. چند نفر، یکى بعد از دیگرى به جاى مخصوص آمدند و به نمایندگى از مردم ولایت خود سخنرانى کردند و هر یک نکاتى برجسته در باره آیین مسیح بر زبان راندند و دیگران را به پذیرفتن مسیحیت تشویق کردند.

جالب آن بود که به خانمى نوبت رسید که براى انجام وظیفه دعوت شد تا پشت تریبون حاضر شود. او را «بى بى شیرین» معرفى کردند. تقریبا 50 ساله به نظر مى رسید. خیلى بریده بریده، غیرمنظم، لرزان و با لکنت سخن مى گفت. وى در عین حال، اظهار شادمانى و خوشوقتى نیز مى کرد. از ظاهرش پیدا بود که بى سواد است و به دام مبلّغان مسیحى افتاده و به نان و نوایى رسیده است. این را زمانى فهمیدم که او در بخشى از سخنانش افزود:

«ماه رمضان را گرسنه روزه گرفتم. هیچ کس به من کمک نکرد. مجبور شدم، گدایى کنم. این کار را هم مناسب خود نمى دیدم. در این فکرها بودم که یک روز پایم به این دفتر کشیده شد و از کمکهاى خوب این دفتر بهره مند شدم. خیلى زود، وضعیت اقتصادى ام تغییر کرد… .»

او در ضمن، از فردى که زمینه راهیابى او به این دفتر را فراهم و او را معرفى کرده بود، تشکر کرد و گفت: «او چند خانواده فقیر دیگر را نیز شناسایى کرده و پس از من به این دفتر معرفى کرده است. ما از او به سبب شجاعت و فعالیتهایش تقدیر و تشکر مى کنیم… .»

همچنان، مجلس ادامه داشت. نوبت به دختر خردسالى رسید که «معصومه» نام داشت. از ظاهرش پیدا بود که وضعیت او نیز شبیه همان خانمى بود که جلوتر از او مأموریتش را انجام داد. او در باره حضرت عیسى علیه السلام و مسیحیت، سخن گفت؛ براى مثال مى گفت: «چرا همه مردم به کودکانشان، مسیحیت را یاد نمى دهند؟» سپس با لحنى کودکانه و جذّاب، ترانه اى را در باره حضرت مسیح اجرا کرد. همگان او را تشویق کردند و بر شجاعت و شهامتش آفرین گفتند. فضاى برنامه، طورى شده بود که همه به مسیح، عشق مى ورزیدند. گویا شنیدن این جملات از زبان یک دختر خردسال و به اصطلاح معصوم، دلهاى همه را جلا داده و همگان را به سوى سعادت ابدى و همیشگى کشانده بود!

البته واضح بود که قهرمان پیروز این صحنه، فقر بود، نه آیین مسیح؛ ولى هرچه بود، اکنون به نام مسیح و مسیحیت ختم مى شد و آمریکاییها و اروپاییها را مهربان، فرشته هاى نجات و مردمانى مهربان و قدّیس به تصویر مى کشید.

سپس آن مرد خارجى ـ که در سطور قبل گفته شد ـ از جایش برخاست، دختر را دعوت کرد، نزدش نشاند و با او خیلى مهربانى کرد. همچنین، مقدارى پول براى تشویق به او داد و جرئت و شهامت او را ستایش کرد. او این گونه به همگان آموخت که راه این دخترک را بپیمایند تا همچون او از چنین هدایایى برخوردار شوند.

هنوز جلسه ادامه داشت. یک خارجى آمد و پشت تریبون حاضر شد. مثل اینکه شاعر بود. او شروع کرد به شعر خواندن. بیش تر سروده هایش در باره مسیحیت بود. موسیقى نرم و دلنوازى نیز او را در خواندن شعر همراهى مى کرد. زمینه شادمانى حاضران، بیش از قبل فراهم شده بود. تقریبا همگان از شور و شوق یک نوع موسیقى به عالمى که به حضرت مسیح نسبت مى دادند، سفر کرده بودند. شور و هیجان، مجلس را فرا گرفته بود.

بعد از آن مرد شاعر، فرد خارجى دیگرى برخاست. او آخرین فردى بود که برنامه اجرا مى کرد. از اینکه برنامه رو به اتمام بود، خوشحال شدم. همگان، همزمان با او از جایشان بلند شدند. البته حق هم داشتند. او انسانى معمولى نبود؛ بلکه یک کشیش مسیحى بود که از کشورهاى دیگر آمده بود. قدر و منزلتش نزد حاضران بیش از دیگران بود. به هر صورت، پشت تریبون قرار گرفت. مثل اینکه زبانش، فارسى بود. البته نه فارسى درى، بلکه فارسى معمول در ایران. وى با لحن آرام و شیرین سخن گفتن را آغاز کرد و در بخشى از سخنانش، پس از تشکر از حاضران گفت:

«چند روز پیش از کشور ایران آمده ام. از برخى ولایات افغانستان، دیدن کرده ام. اکنون براى شرکت در این محفل نورانى، نزد شما و به شهر شما آمده ام… . ما فعالیتهاى زیادى در ایران داریم. در ولایت هرات نیز دفتر داریم. در آنجا به طور گسترده فعالیت مى کنیم. از شما نیز تقاضا مى کنم، مانند برادران ایرانى و هراتى خودتان، فعالیت گسترده اى داشته باشید، ایمان خود را حفظ کنید و استوار و باغیرت باشید.

ما در حال بنیان نهادن کلیساى مسیحیت در افغانستان هستیم. خیلى هوشیار و دقیق باشید؛ زیرا دوست ندارم در روند کار و تبلیغ خود ناموفق باشید. پیروزى مسیحیت در افغانستان به نوع رفتار و عملکرد شما بستگى دارد. سعى کنید فعالیتهایتان مخفى باشد و دیگران را حسّاس نکنید.

مى دانم که در حال حاضر، از نبود کلیسا در اینجا رنج مى برید. امیدوارم در آینده کلیسایى داشته باشید؛ البته تا آن زمان مى توانید محلى را به طور مخفیانه به عنوان کلیسا در نظر بگیرید. اگر نشد، در خانه هایتان، اتاق مشخصى را به عنوان کلیسا انتخاب کنید و عبادات و مراسم خود را در آنجا انجام دهید.»

به هر صورت او به این شکل، مشکل کلیسا را حل کرد و فقط مسئله کشیش و روحانى کلیسا مانده بود که آن نیز حل شد. او در بخش پایانى سخنانش به چند نفر از حاضران که نامشان را ذکر نکرد، مقام کشیشى را تبریک گفت. پیدا بود که چند نفر از حاضران تا مرحله کشیشى با معارف و آداب مسیحیت آشنایى دارند.

آن گاه شعرى خواند که به مجلس، حالتى معنوى بخشید. سپس او به تک تک حاضران، یک هدیه داد. هدیه او اوراقى از سروده هایش بود که باعث شعف و خرسندى حاضران شد. او به حاضران گفت: «سعى کنید این اشعار را به کودکان خود بیاموزید.»

محفل جشن، به پایان رسید. هنگام خارج شدن از سالن، همان روحانى خارجى نزدم آمد و با لحن دلسوزانه اى پرسید: «فرزندم! چرا صلیب به گردنت آویزان نکرده اى؟! در پاسخ گفتم: «جناب! من تازه آمده ام و در این دفتر سابقه اى ندارم، حتما…»؛ نگذاشت سخنم تمام شود، دستم را گرفت، به گوشه اى برد که کمى خلوت تر بود و با لحنى شیرین و مهربانانه، من را به «ایمان!» دعوت کرد.

آن گاه به عنوان تبرّک عید کریسمس، شیرینى به من داد و گفت: «از این به بعد به اینجا رفت و آمد داشته باش. با ما در ارتباط باش… .» سپس یک ورق از سروده هایش را نیز به من داد و افزود: «در این باره با خانواده و دوستان مورد اطمینانت صحبت کن و زمینه آشنایى آنها را با ما فراهم ساز. برو پسر که خدا یار و یاورت باد.»

با یک دنیا حرف و سؤال، از دفتر خارج شدم. به افرادى مى اندیشیدم که با آشنایى با این گونه دفاتر، دنیاى خودشان را آباد و آخرتشان را خراب مى ساختند. همچنین به حاکمان و مسئولان فرهنگى فکر مى کردم که چگونه این هجوم فرهنگى را تماشا مى کنند”.

 دا يوه نمونه ده د تنصيري حرکت په افغانستان کې

دا باطل پرستان اکثراً هغه خلک ښکار کوي چې له خپل بر حق دين څخه نا خبره وي ،يا بلوغ ته نه وي رسيدلی او يا اصلاً د پيسو تر لاسه کولو د پاره خلک دوی ته مراجعه کوي .

څرنګه چې مسيحيت يو منسوخ او باطل شوی دين دي هغوی د دعوت د پاره هيڅ کوم قانع دليل نه لري نو ځکه خلک په چل ، پيسو او مقام ورکولو سره دعوتوي .

حال داچې پوره واک او زور هم لري خو بيا هم نشي کولای د حق پر وړاندې په ښکاره ډول ودريږي د مسلمانانو له ويرې په پټه فعاليت کوي.

ان شآء الله چې دوی به هيڅکله ونتوانيږي د افغان په غرتي خاوره کې په ښکاره ډول عبادت ځايونه جوړ کړي که څه هم چې زيات شمير لنډغر يې استقبال او مرسته هم کوي.

په دې اړه به د اوسني حکومت د حضرت صاحبانو ،پيرانو ، پروفيسرانو او ملاصاحبانو ځواب څه وي ؟

ځواب نسل ته مو توصيه دا ده چې له خپل دين څخه ځان خبر کړي نن د فتنو وخت دی او د فتنو پر وړاندې مقابله په ديني علم سره کيږي .

له بده مرغه زمونږ زيات شمير ځوانان په داسې کارونو بوخت دي چې نه په هغه کې د دنيا ګټه شته او نه هم د آخرت چې يو مثال يې facebook  دی چې ځنو وروڼه په هغه کې څه شيان ليکي او په څه مصروف دي اسلامې سايټونه خو بالکل خلاصوي هم نه ځکه له ځانه پوره او ښه عالمان دي .

آن لاين اسلامې لارښود